تبليغاتX
سید علیر ضا کریمی -آفتاب یزد

سید علیر ضا کریمی -آفتاب یزد

راز عقبگرد مطبوعات – سید علیرضا کریمی

1- آقاي مشاور رئيس جمهور كه خود را مطبوعاتي و رسانه اي مي دانند اخيرا نسبت به تعداد روزنامه هاي كشوري انتقاد داشته و خواستار كاهش آن شده اند. حقيقت مطلب آن  است كه نگارنده از نوع مواجه آقاي مشاور نسبت به رسانه ها و خصوصا مطبوعات متعجب نگرديد.  چرا كه اين نوع موضع گيري مسبوق به سابقه است. ايشان همواره اعتقاد عجيبي به محدود كردن مطبوعات داشته اند. في الواقع از يكسو آزادي را در اين دولت مثال زدني دانسته و از سوي ديگر خواستار كاهش تعداد روزنامه‌ها شده‌اند. آقاي مشاور در دولت نهم وقتي كه در برابر خبرنگاران قرار گرفت و از او پرسيده شد چرا براي خبرنگاران هنگام حضور اعضاي هيئت دولت در حواشي جلسات محدديت ايجاد كرده ايد بيان داشته بود كه  <تجربه نشان مي‌دهد كه خبرنگاران روزنامه ها  و برخي خبرگزاري‌ها در مواجهه با اعضاي دولت به طرح سوالا‌ت پيش پا افتاده و غيرمرتبط با مسائل واقعي جامعه مي پردازند.>  ايشان سپس در اظهارنظري ديگر خواستار مرخصي استعلا‌جي مطبوعات شده بود و اينك هم خواستار كاهش تعداد روزنامه‌ها شده اند.

در حقيقت آقاي مشاور يك خط را دنبال كرده اند كه نبايد  از اظهارات اين چنيني تعجب كرد. البته حيرت ناظران از آن  جهت است كه چرا  بايد كساني كه دم از دموكراسي، آزادي مطلق و عدالت مي‌زنند به يكباره خواستار كاهش تعداد روزنامه شوند. آري اين درست است كه غالب مطبوعات كشور در حد استاندارد منطقه نيستند و از تيراژ پاييني برخوردارند اما اين دليل نمي شود كه براي آنان شمشير از  روبست. بنده نيز مانند رئيس دولت معتقدم كه بايد مطبوعات كشور جهاني شوند اما آيا با برخوردهاي اين چنيني مي توان اميد بست؟ في المثل اگر جناب مشاور بيمار شوند ترجيح مي دهند خود را به طبيبي حاذق  برسانند يا خداي نكرده خودكشي كنند؟ صد البته واضح است كه راه حل، درمان است نه از بين بردن. حال و  روز مطبوعات كشور نيز اين گونه است. يعني شايد مريض باشند- كه هستند- اما چاره قلع و قمع نيست بلكه تدبير و عقلا‌نيت است.

2- متاسفانه بزرگترين مشكلي كه اين روزها مطبوعات كشور با آن دست گريبان هستند عدم اقبال مردمي است. آن جذابيت ، آن خالص بودن، آن پيگيري و آن مطالباتي كه مردم در پي آن هستند كمتر در مطبوعات كشور   پيدا مي شود. در شرايطي كه صدا و سيما بي توجه به حاجت مردم  به راه خود ادامه مي دهد اين درخواست وجود دارد كه حداقل مطبوعات كشور از رسانه  ملي الگو برداري ننموده و در الويت ها اشتباه نكنند. به نظر مي‌رسد يكي از دلا‌يل محكمي كه امروز مردم روي خوش به مطبوعات نشان نمي‌دهند همين مورد باشد. اينكه رسانه اي بي توجه به خواست و مطالبات مردم تنها به مطامع سياسي، جناح بازي و زد و بندها توجه كند آن چيزي مي‌شود  كه امروز شده است. وقتي مطبوعه اي بين  مسئولي و مرم به دليل غرض ورزي به غير مردم لبخند  مي زند بايد  فاتحه آن   رسانه را خواند. رسانه اي كه از درد مردم بي خبر است و تنها به ثبات قدرت مجبوب خود مي انديشد يا مصلحت مردم را به مصلحت مسئولي خطاكار مي‌فروشد  محكوم به سقوط و نابوديست. اشتباه نشود. اين موارد تنها يك بعد قضيه است. مطمئنا نحوه نظارت بر مطبوعات و نوع ترسيم خطوط  قرمزها دراين خصوص حائز اهميت است. اينكه هر صبح خط قرمزي به خطوط قرمز اضافه گردد و از سوي ديگر  مرزهاي اخلا‌ق  از سوي برخي رسانه‌ها در نورديده شود   نبايد انتظار رشد مطبوعات را داشت. از يك كودك با دست و پاي بسته نمي توان انتظار تحركت و جهش داشت.

3- آقاي جوانفكر ! شما كه همواره قلب <مطبوعاتي> به دنبال خود داريد آيا بهتر نيست به جاي درخواست براي كاهش تعداد روزنامه ها به  بررسي دلا‌يل موضوعات فوق و در نقش آن در ضعيف  عقيم ماندن مطبوعات بپردازيد؟ اگر نگران تعداد روزنامه‌ها هستند نهادهايي هستند كه به هر حال دغدغه شما را برطرف خواهند كرد. از كسي كه مهارت در كشف جريان هاي انحراف ، ضد انقلا‌ب، و ابسته به امپرياليسم و ... دارد انتظار است مشكل مطبوعات را به صورت ريشه اي واكاوي و چاره كند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 15:22  توسط   | 

به خاطر مردم سوگند خورده ايم –سید علیرضا کریمی

 دوست عزيزي مي گفت انتقادات جماعت روزنامه نگار از مسئولا‌ن مثل اين است كه بر سر چاهي بنشينيد و درون چاه سنگ ريزه پرتاب كنيد به اميد آن كه صدايي از ته چاه بلند شود و به گوش برسد. دريغ از اينكه از يك طرف سنگهاي ما ريز است و ناچيز و حرفي براي گفتن ندارد و از سوي ديگر چاه بسيار عميق و تاريك است . در واقع همان حكايت ميخ و سنگ است. گويي تا ابد هم بنويسيم و فغان كنيم آن ميخ بر آن سنگ فرو نخواهد رفت. شايد براي همين است كه ديوارمان همواره كوتاه است و چوبمان دو سر طلا‌. يك طرف ميدان، محافظه كار، خودخور و خودسانسور خطابمان مي كنند و اينكه نوشتنمان كاري عبث است و از طرف ديگر آن سوي ميدان ما را زردنويس، سياه نويس و مغلطه نويس مي دانند . البته يك فرقي مي ماند و آن نوع محبت دو طرف است. كساني كه ما را محافظه كار مي دانند اولا‌ از جنس خودمان هستند و ثانيا محبتشان مانند محبت مادر به فرزند است. گله مي كنند، انتقاد مي كنند و حتي قهر مي كنند اما همانند مادري كه از گناه فرزندش چشم پوشي مي كند مي بخشند و سخت نمي‌گيرند   و عذرمان را مي پذيرند. اما طرف ديگر از جنس ديگر محبت  مي‌كند ، اولا‌ هيچ گاه حاضر نيستيم چنين محبتي به ما شود و ثانيا اين محبت اثرات فوق العاده اي دارد. علا‌يم اين محبت سرد شدن بدن،  جاري شدن عرق از پيشاني ، قرمز شدن گوش، سست شدن زانوان، افتادن شانه ها، آويزان شدن لب و لوچه‌ها و ... است. خلا‌صه به گونه اي است كه هيچ وقت هوس چنين محبتي را نخواهيد كرد. ادبيات خاص چنين محبتي شما را به فكر وا مي دارد كه چطور يك محافظه كار كه نوشته هايش را تنها < چرت و پرت> و به <درد لا‌ي جرز ديوار> مي دانند مهم مي شود و اثرگذار. مثلا‌ اگر در مورد طفل 5 ساله اي گزارش چند سطري در خصوص فقر و كارگري او بزني بايد خود را آماده چنين محبتي كني. معمولا‌ اينگونه صحبتها با يك نر و ماده آغاز مي‌شود. اول اينكه محبت كننده چه كاره است و دوم نثار واژه هايي كه كمال ادب و فرهنگ گوينده را مي رساند. باور بفرماييد بسيار مايل بودم عين جملا‌ت محبت شده به نگارنده را براي‌تان نقل كنم اما چه سود كه سوگند رعايت اخلا‌ق را براي اين ستون خورده‌ام. سوگند خورده ام و خورده‌ايم كه درتوان قلم سوگمندانه از طلب نياز مردم از مسئولا‌ن كنيم. سوگند خورده ام و خورده‌ايم كه حب و بغض ها  را كنار بگذاريم تا مبادا چشم‌هايمان را نابينا و قلممان را كند كند. سوگند خورده ام و خورده‌ايم كه  كم تحملي مسئولا‌ن باعث گذر و عقب نشيني از خواست مردم نشود. سوگند خورده ام و خورده ايم كه بد اخلا‌قي ها را با خوش اخلا‌قي پاسخ دهيم و انسانيت را فراموش نكنيم.

و بالا‌خره سوگند خورده ام و خورده ايم كه نه به طور موسمي بلكه هميشه اجراي قانون را هدف و مصلحت مردم را بالا‌ترين مصلحت بدانيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 14:24  توسط   | 

60 ميليون تومان از كجا بياوريم! –سید علیرضا کریمی

1- آقاي رئيس جمهور با يك ضرب و تقسيم ساده به اين نتيجه رسيده اند كه هر خانوار ايراني مي توانند با هزينه 60 ميليوني (توجه بفرماييد فقط 60 ميليون ناقابل) صاحب باغ ويلا‌ شوند. جدا از اينكه غالب كارشناسان و نمايندگان مجلس اين وعده را غيركارشناسي دانستند و حتي هيچ يك از وزراي دولت دراين خصوص اظهارنظري نكرده و ترجيج دادند سكوت كنند به نظر مي رسد دولت از ميزان  دخل و خرج و درآمد مردم كاملا‌ بي خبر است. في الواقع پيش  از اين نيز نشانه‌هايي آشكار شده بود كه نمايان مي ساخت دولت نظر ديگري در مورد ميزان رفاه مردم دارد. في المثل اينكه گفتند مردم مي‌توانند يارانه هاي پرداختي را ذخيره و سرمايه گذاري كنند نشان مي داد كه دولت از اين موضوع خبر ندارد كه بعضا اين يارانه ها حتي كفاف قبوض حامل هاي انرژي را نمي دهد چه رسد به اينكه پس انداز شود.

مثلا‌ همينكه مي گويند در ايران كسي به نان شب محتاج نيست يا تورم آن چناني نيست يا گراني را رسانه‌ها بزرگ كرده اند يا اينكه 5/1 ميليون شغل ايجاد كرديم و يا هزاران چيز ديگر همگي براي اثبات بي خبري دولت از اوضاع مردم كفايت مي كند. مورد آخر هم كه اخيرا آقاي رئيس جمهور به آن اشاره كرده‌اند در نوع خود جالب است. 60 ميليون تومان شايد پول تو جيبي يك آقازاده باشد و يا شايد براي عده اي هزينه يك ساعت مچي، اما براي بسياري از هموطنان اين مبلغ دست  نيافتني است. براي خانواده‌هايي كه حتي 10 هزار تومان هم پس انداز ندارند و تمام حقوق خود را تمام و كمال صرف اجاره‌بهاي خانه و قسط مي كنند چه انتظاري است كه توان پرداخت 60 ميليون براي ساخت باغ ويلا‌ داشته باشند. طراحان اين وعده اگر به اميد دميدن روح نشاط و سرزندگي به مردم   اين پيشنهاد را داده اند بايد عرض كنم كه سخت در اشتباهند. در اين وعده جديد نه نشاط يافت مي شود  و نه روح جديد در كالبد زندگي مردم دميده خواهد شد و  نه آنان را اميدوار  خواهد ساخت و نه اصلا‌ خانواده هاي ايراني را صاحب باغ ويلا‌ مي كند. بلكه اين و عده نشان از بي‌خبري مسئولا‌ن محترم از وضع اقتصادي مردم دارد  كه توقع پس انداز 60 ميليوني را دارند.

  2- اگر آقاي احمدي نژاد به هر جهت اين وعده را بر اساس اظهارات سخنگوي طرح تحول اقتصادي كه مدعي بود:‌ <وضع اقتصادي 70 درصد مردم بهتر شده است> را مطرح كرده‌اند بهتر است تجديدنظر كنند. چرا كه اگر گزارشي به ايشان رسيده مبني بر بهبود وضع معيشت مردم، اين گزارش كاملا‌ اشتباه است. اين مردم وقتي كه به دليل قانون شكني مسئولا‌ن كرايه حمل و نقل دو برابر شد شروع به شكايت كردند و مطمئنا اگر آهي در بساط بود و وضع اقتصادي بهبود يافته بود حرفي نداشتند. ركود حاكم بر بازار كه نشانه آن روند رو به رشد چكهاي برگشتي و رشد پايين اقتصادي است نشان مي دهد كه برخلا‌ف اظهارات آقاي فرزين وضع اقتصادي 70 درصد مردم شايد به جاي بهتر بدتر شده است. در جامعه اي كه نرخ بيكاري و تورم دو رقمي است نبايد توقع بهبود معيشت داشت بلكه بايد منتظر رشد ناهنجاري هاي اجتماعي بود. علي الحال مردم كشور من در اين شرايط آپارتمان 40 متري و شهرنشيني در ميان دود، گرما، آلودگي، ترافيك و ... را به وعده بي سرانجام <باغ ويلا‌> كه عقبه كارشناسي ندارد ترجيح مي دهند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 14:14  توسط   | 

نمايندگاني كه امضاء خود را پس گرفتند با شجاعت اسامي خود را اعلا‌م كنند –سید علیرضا کریمی

1- چندي است كه اظهارات متناقض فراواني در خصوص طرح سوال از رئيس جمهور مطرح شده است. از يك سو طراحان اصلي طرح ضمن پافشاري بر نظر خود معتقدند كه سوال از رئيس جمهور حق قانوني نمايندگان مجلس و امري طبيعي است.

از سوي ديگر نمايندگاني هم مي باشند  كه ضمن ابراز پشيماني ازامضاي طرح فوق و پس گرفتن امضاء، سوال از رئيس جمهور را باعث شادي  دشمنان مي دانند. برخي از حاميان دولت در مجلس هم كه از ابتدا با طرح سوال مخالف بوده  اكنون هم به طراحان به خاطر استفاده از حق قانوني خود اعتراض مي كنند.

2- اينكه بايد پاي رئيس جمهور به مجلس كشيده شود يا خير اظهر من الشمس است. در ماه هاي اخير آن قدر برهان و دليل وجود دارد كه جاي هيچ گونه بحثي در مورد ضرورت اين موضوع نمي گذارد. دراين ميان نكته جالب استدلا‌ل نمايندگاني است كه امضاء خود را پس گرفته اند و مخالف طرح سوال هستند. في المثل يكي از كساني كه با افتخار اعلا‌م كرد امضاء خود را پس گرفته است مي گويد: < طرح سوال از رئيس جمهور را به دليل شادماني دشمن پس خواهم گرفت . > يا نماينده  اي ديگر كه از ابتدا مخالف طرح سوال بوده است اين چنين مي گويد: < در شرايطي كه رسانه هاي بيگانه مترصد آن هستند كه اختلا‌ف سليقه هاي موجود ميان مجلس و دولت را بزرگنمايي كنند طرح سوال از رئيس جمهور به مصلحت نيست. >

3- اكنون اين سوال مهم است كه چه زمان <دشمنان خوشحال> و < رسانه هاي بيگانه شادمان> مي شوند؟ در چه صورت است كه دشمنان و مخالفان نظام فرصت عرض اندام پيدا مي كنند؟ آيا در شرايطي كه هر نهاد وظيفه خود را انجام مي دهد و همه چيز بر سر جاي خود است دشمنان مي توانند حرف و حديث درست كنند؟ اگر نمايندگان مجلس با طرح سوال، مشكلا‌ت و نواقص را  رودررو به رئيس  جمهور منتقل كنند جايي براي مانور دشمنان مي‌ماند؟ آيا صرفنظر كردن از طرح سوال برابر با انكار مشكلا‌ت نيست؟ دشمنان نظام با انكار مشكلا‌ت از سوي مسئولا‌ن شادمان مي شوند يا با رفع و رجوع مشكلا‌ت؟ وقتي مجلس سكوت مي كند و همچنان مشكلا‌ت خودنمايي مي كنند چه كساني شادمان مي‌شوند؛ با دشمنان يا مردم؟

در صورت ادامه اين روند چه كساني سوژه براي ادامه دشمني دارند؟ اگر در فضايي تهي از حاشيه رئيس جمهور در مجلس پاسخگوي نمايندگان باشد و به قول معروف زير يك سقف سنگ ها باز شود چه كسي مي تواند و اصلا‌ حق دارد كه حرف و حديث درست كند؟ اگر نمايندگان سوالا‌ت منطقي و آنچه كه درد مردم است را به رئيس دولت منتقل كنند و رئيس جمهور بي‌حاشيه و بدون آن كه اقدام نمايندگان را غيرقانوني بداند پاسخگوي نمايندگان باشد صواب است يا فرار از مشكلا‌ت به خاطر شادي دشمنان؟  برابر آئين نامه مجلس چه نمايندگان قانع بشوند و چه نشوند در خصوص رئيس جمهور راي گيري و استيضاحي در كار نيست. معلوم نيست به چه دليل حاميان دولت مخالف حضور رئيس جمهور در مجلس هستند؟ نكاتي كه از اولين جلسه نمايندگان مجلس هفتم با رئيس جمهور در سال 1384  در خاطر نگارنده باقي مانده  همگي نشان دهنده اصرار دولت بر پاسخگو بودن در برابر مجلس است.

يعني  تاكيد بر پاسخگوترين دولت تاريخ. پس چگونه است  كه عده اي در برابر چند سوال ساده نمايندگان اينگونه آسمان و ريسمان مي بافند؟

 فكر نمي كنم سوالا‌تي كه قرار است نمايندگان مردم از رئيس جمهور بپرسند از سوالا‌ت خبرنگاران فلا‌ن روزنامه غربي كه در  پاستور مهمان رئيس دولت بودند  سخت تر باشد. يكي از خصوصيات رئيس جمهور هم قدرت بيان ايشان است. پس نبايد مشكلي براي طرح سوال باشد.

4- راقم سطور هيچ زماني را به ياد ندارد كه رسانه‌هاي دشمن عليه ايران سكوت كرده باشند. همواره به دنبال مشكل يا نقص هستند تا بتوانند تفكرات خود را پياده كنند. اگر نمايندگاني در مجلس منتظر سكوت بيگانگان براي طرح سوال از رئيس جمهور هستند سخت در اشتباهند. مطمئن باشيد همانطور كه در 32 سال گذشته رسانه هاي بيگانه لحظه اي سكوت نكردند در آينده نيز هيچ زماني سكوت نخواهند كرد. آنان همواره از كاه، كوه ساخته تا به اهداف خود برسند. اگر قرار باشد منتظر ايشان باشيم و به آنان  نگاه كنيم بايد تمام امور مملكت را تعطيل كرده تا مبادا بهانه اي به آن ها ندهيم . اتفاقا كساني كه اينگونه فكر و  عمل مي كنند آب و به آسياب دشمن مي ريزند. زيرا بي پاسخ گذاشتن سوالا‌ت مردم در برابر دولت نارضايتي را پديد مي‌آورد كه مراد دل بيگانه است.

دشمنان بي پاسخ گذاشتن سوالا‌ت و مشكلا‌ت مردم را هدف خودمي دانند. از كساني كه از هوش سياسي برخوردارند  بعيد است اينگونه بازي آن‌ها  را بخورند. ترس از سوال رئيس جمهور بازي خوردن است و بهانه جويي.

5- مي گويند عيار هر مرد در ميدان عمل سنجيده مي شود . عيار هر نماينده هم در اين ميدان مشخص مي شود. براي مشخص شدن نمايندگان واقعي ملت بايستي اسامي نمايندگاني كه امضاء خود را پس گرفتند و كساني كه بر طرح خود اصرار دارند علني شود. نمايندگاني كه با افتخار امضاء پس گرفتند همانطور با افتخار اسامي خود را به رسانه ها بدهند تا مردم بدانند چه كساني از طرح صرفنظر كردند. مطمئناً هم اكنون كه در آستانه انتخابات مي باشيم اين  اقدام معيار خوبي براي مردم براي  شناختن نمايندگان واقعي است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 14:8  توسط   | 

نحوه جديد ماست مالي كردن اشتباهات –سید علیرضا کریمی

1 - 6 سال اصولگرايان وعده هاي اقتصادي و معيشت دادند. در ابتداي كار نويد مي‌دادند كه برخلا‌ف دولت هاي قبلي كه معيشت مردم را فراموش كرده بودند ما ميآييم كه مردم در رفاه زندگي كنند. اگر 25 تومان به قيمت بنزين افزوده مي‌شد دولت وقت از سوي اصولگرايان متهم به گرانفروشي  مي شد. اما بالا‌خره در راس قرار گرفتند. چه مجلس و چه دولت را به اميد اينكه عدالت برقرار خواهد شد و الويت اول، رفاه مردم است در اختيار گرفتند. اكنون پس از 6 سال هنگاميكه مي‌خواهند از كارنامه خود بگويند وضعيت اقتصادي و وضع معيشت مردم خط قرمز است. اگر هم مجبور به سخن گفتن باشند  به دنبال ديوار كوتاهي مي‌گردند  تا مصيبت گراني را به گردن او بيندازند.

يك مسئول ديوار كوتاه را پيدا كرده و بيان نموده كه < رسانه ها گراني ها را بزرگ مي‌كنند. > يعني تمام امور مملكت روبراه است و گراني در كار نيست بلكه اين رسانه ها هستند كه از گراني ناكجاآباد  سخن مي‌گويند!

2- 6 سال پيش اصولگرايان هنگامي كه در  راس قرار گرفتند تاكيد كردند كه آماده‌اند به جاي دعواهاي سياسي و جنگ و جدل كار كنند و خدمت بي منت آنان از دولت و مجلس اصلا‌حات اعلا‌م بيزاري نمودند و طلبكار شدند كه چرا همواره  اصلا‌حاتي  اصلا‌حاتي‌ها  انرژي خود را صرف بازي‌هاي سياسي مي كنند. اصولگرايان وعده دادند كه زين پس آسمان بهارستان و پاستور آبي خواهد بود و حتي لكه آبري مشاهده نخواهد شد. از حق نبايد گذشت كه زمان مجلس هفتم اين گونه بود ليكن اين آرامش نه بر اساس تدبير دو طرف بلكه به دليل عقب نشيني هاي مكرر مجلس در برابر دولت بود. در واقع اهالي بهارستان از حق خود كوتاه ميآمدند تا مبادا دولت خم به ابرو بياورد. چه اينكه مجلس هفتم به همين دليل به يكي از دست بسته ترين مجالس انقلا‌ب تبديل شد و در سايه آن آرامش مصنوعي مطالبات مردم روبه فراموشي رفت. در اين مجلس اگر صدايي هم بلند مي‌شد تماما از جانب اقليت اصلا‌ح طلب بود. اما اخيرا صدا و سيما گزارشي را منتشر كرده و بخشي از مطبوعات كشور كه به <مطبوعات منتقد> ملقب هستند را به دروغگويي و فضاسازي متهم كرده است.

ماجرا هم از اين قرار بود كه گزارشگر صدا و سيما  با چند تن از هموطنان مصاحبه سوري انجام داده و بعد  به اين نتيجه رسيده كه ميان مسئولا‌ن اختلا‌في نيست و گل و بلبل است اما عده اي از مطبوعات به دروغ اين طور القاء مي كنند كه اختلا‌ف وجود دارد. في الواقع رسانه ملي در اين گزارش براي تلقين اينكه تمام مسئولا‌ن با يكديگر مشكلي ندارند مثل آب خوردن انواع و اقسام اتهامات را عليه مطبوعات كشور به كاربرده است.

اين در حالي است كه اگر مطبوعه‌اي  يكي از همين اتهامات را عليه صدا و سيما به كار مي برد و سرنوشت آن رسانه نامشخص بود. اما صدا و سيما به راحتي هر چه دل تنگش خواست گفت. در اين مورد هم دليل تلا‌ش  شد  اختلا‌ف نظر مسئولا‌ن و بگو مگوهاي آنان به گردن مطبوعات بيافتاد.صدا و سيما ديوار كوتاهي بهتر از مطبوعات پيدا نكرده بود.

3- پس از 6  سال وزارت علوم شب   و روز از مواهب تفكيك جنسيتي در دانشگاه ها و از لزوم اجراي آن مي‌گويد. پس از آن هم دانشگاه هاي كشور يك به يك اعلا‌م آمادگي نموده خود را آماده اجراي اين طرح مي‌كنند. مخالفان و منتقدان طرح فوق مثل هميشه دشمن خطاب مي‌شوند. وزارت علوم تاكيد مي‌كند اين طرح باعث رشد علمي دانشگاه  خواهد شد. طرفداران اين طرح هم اظهار مي كنند كه اجراي تفكيك جنسيتي باعث جلوگيري از صدها گناه در دانشگاه‌ها مي شود. خلا‌صه وزارت علوم از عزم جزم خود  براي اجراي طرح فوق مي گويد. اما به ناگاه رئيس دولت به دلا‌يل مبهم طي نامه اي خواستار منتفي شدن اجراي طرح تفكيك جنسيتي مي شود. وزارت علوم به فاصله يك روز اطلا‌عيه صادر مي كند و اعلا‌م مي‌كند كه < كي بود كي بود ما نبوديم! > في الواقع وزارت علوم براي آن كه اين طرح منتفي شده، گناه اجراي آن را بايد به گردن كسي بيندازد كه باز هم مطبوعات اين مورد را هم به گردن مي گيرند. وزارت علوم در اطلا‌عيه خود تفكيك جنسيتي را كار رسانه ها مي‌داند و اعلا‌م مي‌كند كه الساعه دستور رئيس جمهور اجرا مي‌شود. عجب كه مطبوعات منتقد آن قدر قدرت داشتند و ما بي خبر بوديم. براي مراد دل خود در دانشگاه‌ها طرح اجرا مي كنند بدون آن كه وزارت علوم با خبر باشد. واقعا عجبا!

نتيجه گيري اخلا‌قي : مطبوعات اگر در هر موردي ضعف و پسرفت داشته باشند حداقل در خصوص به گردن گرفتن مشكلا‌ت و نارسايي‌ها پيشرفت داشته و خود را با صلا‌بت نشان داده اند. اين رسانه‌ها بي ادعا و بدون آن كه پاداشي بگيرند به راحتي مسئولا‌ن محترم اشتباهات خود را به وسيله آنان ماست مالي مي كنند. اهالي مطبوعات بايد خرسند باشند كه حداقل در اين مورد حرفي براي گفتن داشته اند. آن ها شجاعانه هم مشكلا‌ت را مي گويند  و هم آن مشكل را گردن مي‌گيرند  . انصافا در كداميك از ممالك  دنيا وضع اينگونه است؟ در كدام كشور مطبوعاتشان اينگونه تكيه گاه مسئولا‌ن هستند و اين قدر ديوارشان كوتاه است كه هر كس مي تواند از روي آن رد شود؟ اگر سراغ داريد بفرماييد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 14:6  توسط   | 

فقط برای آتنا


سید علیرضا کریمی:
دوستی نوشته بود :"چون می گذرد غمی نیست" اما مطلبی که قرار است برایتان بازگو کنم با گذشت زمان غم و اندوهش نه تنها از بین نمی رود بلکه بیشتر هم می شود چون با رنگ های مختلف پیوسته است .این وجیزه نه پز روشنفکری و ژورنالیستی و نه از سر برج عاج روشنفکری است تنها انعکاس بخشی از درد مردم است.از درد مردم هم گفتن احتیاجی به معلومات فراوان و تخصص خاصی ندارد .همینکه در کوچه و بازار سرکی بکشی مشکلات را خواهی دید.این روز ها به جای رسانه ها بی آر تی ، مترو ، صف شیر ، تاکسی و ... محل طرح دغدغه های جامعه ایرانی است.

+++

آقای رییس جمهور چندی پیش گفته بودند که "ملت ها کسانی را که به کرات اشتباه می کنند نمی بخشند".مطمئنا منظور دکتر مردم عادی نبودند بلکه همین مسولینی هستند که برخی از آنان به کرات اشتباه کردند و همچنان بر سر پست های خود هستند.زمانی که گزارش نحوه مرگ مغزی "آتنا" دختر 3 ساله منتشر شد غمی وجودم را گرفت .این نوع غم برای اولین بار نبود ؛ در چند ماه گذشته بار ها تکرار شده است.رها سازی دو بیمار در اطراف بیابان های تهران به دلیل فقر،بیرون کردن بیمار دیابتی از بیمارستان باز هم به دلیل فقر،گزارش های متعدد در مورد وضع اسفناک اورژانس  بیمارستان های دولتی ،نوع واکنش مسوولین مرتبط به این حوادث و حالا "آتنا" بخشی از معضلاتی است که رسانه ای شده است."آتنا"ی سه ساله به خاطر یک عمل ساده با پای خود به بیمارستان می آید اما اکنون به دلیل اهمال کاری و نبود تجهیزات پزشکی در بیمارستان ! (توجه کنید در بیمارستان تجهیزات پزشکی و امبولانس نبوده است)بر روی تخت بیمارستان به دلیل مرگ مغزی میخکوب شده است ، به طوری که اگر دستگاه قطع شود نفس او هم قطع می شود .

+++

بسیاری از مردم منتظر واکنش مسولین مرتبط هستند اما به آنان توصیه می کنم که انتظارشان بیهوده است .از همین حالا با توجه به تجارب گذشته می توان حدس زد که چگونه با یک چشم به هم زدن با پیروی از استراتژی "کی بود کی بود من نبودم " مسولان تبرئه می شوند.مثل همیشه آن پدر و مادر بی نوا هستند که متهم به اهمال کاری می شوند نه بیمارستان.اولیای داغدار "آتنا" باید آماده نشستن در جایگاه متهم باشند.مراد سیاه نمایی نیست بلکه یادآوری تجارب است  . مگر در ماجرای رها سازی دو بیمار در بیابان های اطراف تهران کسی از مسولین متهم شد؟چه کسی در نهایت اهمال کار معرفی شد؟فکر نمی کنم کسی فراموش کرده باشد که خانم وزیر بهداشت چگونه از اساس ماجرا را تکذیب کرد.اما مهارت مسولین فقط در تکذیب نیست چرا که دو بیمار متهم به راه اندازی یک توطئه هم شدند. بیمار دیابتی نیز همین ماجرا را داشت.خودش می گفت از بیمارستان بیرونش کردند اما مسولان می گفتند خودش رفته!اگر شما به دلیل بیماری چند انگشت پای خود را از دست بدهید آیا حاضر به ترک بیمارستان تا زمان مداوا خواهید بود؟مگر اینکه به دلیل مشکلاتی مالی کادر بیمارستان شما را برای خروج از آن مرکز در مانی مجاب کنند!

+++

به نظر می رسد این چنین ماجرا هایی می خواهد یک نکته را به ما گوش زد کند .تمامی این حوادث می گویند که چقدر جان انسان ها غیر مهم و بی ارزش شده اند.همین چند روز پیش بود که مسولی با صراحت تمام کشته شدن 4 سرپرست خانواده در یک حادثه که به دلیل بی تدبیری رخ داده بود را "کوچک" دانست.اگر کشته شدن 4 مرد بالغ اتفاقی "کوچک"است بنابراین مرگ "آتنا" ی  3 ساله نباید حرفی برای گفتن داشته باشد و در نتیجه  آب از آب تکان نخواهد خورد.اما مطمئنم مردم پس از شنیدن و خواندن گزارش مرتبط با "آتنا"تاسف خوردند همانطور که برای مرگ ناصر حجازی ،قطع انگشتان دست روستاییان ، در گذشت 4 کارگر شرکت نفت ، دفن کارگر ان معدن و ...غمگین شدند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 20:31  توسط   | 

به زخم مردم نمک نپاشید

سید علیرضا کریمی:هفته گذشته دو خبر منتشر شد که تاسف بار تر از خود خبر نوع واکنش ها به این اخبار بود.اولی قطع انگشتان دست اهالی روستای "اندرون بید انجیر و آبریز " به دلیل استفاده از وسیله ای به نام " گرگر" بوده است.مردم این روستا مجبور بودند به دلیل نبود پل بر روی رودخانه از این وسیله استفاده کنند.این وسیله به دلیل غیر ایمنی بودن آن باعث شده بود که اهالی روستا انگشتان خود را از دست بدهند.درست مثل ماجرایی که برای اهالی روستای "گاودانه "رخ داده بود.نکته جالب تشابه نوع واکنش مسولین مرتبط به حوادث دو روستا بود.در مورد روستای گاودانه اظهار شد که رسانه ها در این مورد بزرگنمایی و باز هم سیاه نمایی کرده اند.در مورد روستای "اندرون" نیز معاون عمرانی اداره راه و ترابری استان کهگیلویه و بویراحمد از اساس قطع انگشتان دست روستاییان به وسیله "گرگر"را تکذیب کرده و در اظهاراتی مهرورزانه(!) گفته است که هزینه احداث پل چهار میلیارد تومان است و به دلیل نداشتن توجیه اقتصادی این پل ساخته نمی شود.این مسئول در سخنانی مدبرانه (!) ادامه داده است رسانه هایی که این خبر را منعکس کرده اند خودشان پول بدهند تا پل ساخته شود!

+++

مورد دوم انفجار در پالایشگاه آبادان بود.روز سه شنبه هنوز دقایقی از افتتاح یک پروژه نفتی نگذشته بود که این پروژه منفجر شد.این انفجار به قدری نهیب بود که بر اساس گزارش خبرگزاری ها تمام شهر آبادان مه آلود شده بود.طبق گفته نمایندگان مجلس ،رییس سازمان بازرسی کل کشور و کارشناسان نفتی بی تدبیری ،تعجیل بی مورد برای خودنمایی ،عدم کارشناسی وسوءمدیریت دلیل این حادثه بوده است .اما ابعاد فاجعه زمانی مشخص شد که در پی این انفجار ده ها زخمی و چهار نفر کشته شدند.جنس واکنش مسولین در مورد این حادثه با موضوع قطع انگشتان دست روستاییان یکسان بود.در روز حادثه صدا وسیما در بخش خبری خود به نحوی این موضوع را انعکاس داد که گویی اتفاقی نیفتاده است.مسول مربوطه نیز در تکمیل رویکرد رسانه ملی تعداد کشته ها را تنها یک نفر عنوان کرد.شاید اگر صدا وسیما مانند روزنامه دولت در مورد این حادثه سکوت می کرد توجیه پذیر تر بود..زیرا روزنامه ایران که از بیت المال تغذیه می شود در تمام صفحات خود کوچکترین اشاره ای به حادثه نکرد.حداقل در این صورت مردم سکوت را حمل بر بی اطلاعی می گذارند نه توجیه و فرار رو به جلو.اما آخرین واکنش به حادثه یک قطعه دیگر از پازل واکنش های عجیب و غریب را تکمیل کرد.استاندار خوزستان گفته است انفجار پالایشگاه آبادان حادثه کوچکی بود!وی بر این اعتقاد است که در این حادثه تنها چند کارگر دچار سوختگی های جزیی شده اند.

+++

از خردسالی  یاد گرفته ایم که اگر برای نزدیکانمان یا هم محلی یا همشهری مان مشکل و دردسری پیش می آید تمام هم و غم خود را صرف کنیم تا تسکینی باشیم .بزرگتر هایمان تاکید و توصیه می کردند اگر کاری هم نمی توانیم انجام دهیم و قدرت کمک کردن نداریم حداقل بر روی زخم هم نوع مان نمک نپاشیم.همچنین این نصیحت ایشان آویزه گوشمان بود مبادا حرفی بزنیم یا کاری  کنیم که به جای کمک ،مشکلی به مشکل دوستمان اضافه کنیم.خیلی مواقع سکوت بهترین کمک است شاید سکوتمان نشان از همدردی باشد .بنده به عنوان یک روزنامه نگار مطمئنا چهار میلیارد تومان که هیچ چهار میلیون تومان هم در بساط ندارم تا بتوانم به ساخت یک پل کمک کنم .اما حداقل توانستم با پوشش خبر ماجرا تسکینی باشم بر درد آن پیر زن و پیر مردی که انگشت خود را از دست داده است.اما مسولی که کلا ماجرا را با وجود این همه عکس و فیلم تکذیب کرده چه ؟رییس این مسول رییس "علمی ترین" و "قانونمند ترین" دولت تاریخ است اما چگونه است  که این علم و قانون نمی تواند کمکی به مردم یک روستای محروم کند؟طبق بر آورد کارشناسان تمام درامد های نفتی از ابتدای انقلاب تا سال 1384 در مقایسه با در آمد نفتی دولت نهم و دهم یکسان است .راستی چرا از این در آمد سهمی به مردم این روستا تعلق نگرفته است .بارها نمایندگان همفکر دولت گفته اند که اغلب همایش ها و کنفرانس هایی که با هزینه های کلان و میلیاردی برگزار می شود برگزاری آن لزومی ندارد .آیا دولت مهرورز که بار ها تاکید کرده اهل تبلیغا ت نیست نمی تواند بخشی از این هزینه ها را صرف ساخت پل کند تا اینگونه دست به دامن خبرنگاران و روزنامه نگاران نشود؟!این دولت معتقد است توانسته کارهایی را که در دولت های دیگر 5 سال طول می کشیده یک شبه تصمیم گیری و اجرا کند.آیا ساختن پل شامل "تصیم یک شبه"نشده است.

+++

در نوع واکنش استاندار خوزستان نسبت به انفجار پالایشگاه یقین دارم واژه "کوچک" معنی ناچیز و بی مقدار نمی دهد.مطمئنا لغتنامه این مسول آن چیزی نیست که در دستان من وشماست.تصاویر،فیلم ها،مشاهدات عینی ،اظهارات نمایندگان و کارشناسان همگی حکایت از وسعت ماجرا دارد.مگر می شود کشته شدن چهار نفر و زخمی شدن هموطنانمان "مسله ای کوچک "باشد.عزادار شدن خانواده های این عزیزان اتفاقی کوچک نیست.بی تفاوتی به نظر کارشناسان و هشدار آنان از اهمیت برخوردار بزرگی برخوردار است.مگرامکان دارد به تاخیر افتادن جشن خودکفایی بنزین مسله ساز نباشد. بهتر است برای رفع سوءتفاهمات مسولان از لغت نامه های موجود در بازار سود ببرند.به هر حال در صورت در خواست آن مسوول حاضرم در یادداشتی به تشریح معنی دقیق واژه "کوچک" بپردازم!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 10:36  توسط   | 

راز محبوبيت

سيد عليرضا کريمي:تعجب نکنيد، اما نمي دانم چرا چند روزي است که به "خاک" حسادت مي کنم. شايد چون  ميزبان مرد بزرگي شده  است.در خلوت خود بارها  به خاک  توصيه مي کنم مبادا با تن نحيف شده اسطوره بدرفتاري کني.مبادا کاري که ما با او کرديم تو با او کني.مبادا به او سخت بگيري زيرا سرطان جسمش را آسيب پذير کرده است.مبادا با او به سختي رفتار کني; با او نرمي کن.به رفتارما نگاه نکن خصلت آدميزاد اينگونه است.اسطوره ما محبوب بود اما برخي چشم ديدنش را نداشتند. مغرضان با علم به اينکه او محبوب بود با او بدرفتاري مي کردند وطاقت حضورش را نداشتند. مرگ او هم باعث نشد دست از غرض ورزي بردارند. گويي بود و نبود اسطوره آنان را اذيت مي کند.مي دانيد چرا؟ اين يک دليل دارد و آن در "راز محبوبيت" او نهفته است.هنوز يک روز از مرگ اسطوره نگذشته است توپخانه رسانه هاي افراد کج انديش شروع به کار مي کند و به شماتت صدا وسيما و شخص عادل مي پردازد. فغان مي کنند که چرا اينقدر به او مي پردازيد مگر اين اسطوره چقدر طرفدار دارد! اما همه اين ها بهانه است. مشکل، همان "راز محبوبيت "است. کساني که بهانه گيري مي کنند مي دانند که در برابر محبوبيت ناصرخان ميان مردم عددي نيستند.اصلا بگذاريد بهتر بگويم اصلا اين عده در برابر ديدگان مردم به حساب نمي آيند.از کوره در رفتن هايشان و بهانه گيري شان هم به همين دليل است. حسادت مي کنند به اين دليل که چرا بايد آنان در برابر مردم نه تنها محبوب که منفور باشند اما اسطوره، اينگونه کشوري را غرق در ماتم کند.در اطراف بيمارستان کسري و منزل ناصر خان که بودم مردم را مي ديدم که با پاي خود و به ميل خود و به شوق اسطوره آمده بودند.گروهي که اينگونه پس از مرگ ناصر خان به محبوب مردم جسارت مي کند در اين کار يد طولايي دارد .سبک و سياق شان اين است  که به محبان مردم بتازند تا کمبودهاي خود را جبران نمايند. عقده هاي فروخفته شان تنها با تخريب محبان مردم سر باز مي کند. در برابر محبان مردم مي ايستند تا خودي نشان دهند دريغ از اينکه منفورتر مي شوند.

عادل فردوسي پور در آخرين برنامه نود به حق عدالت را برقرار کرد. انصافا براي اسطوره سنگ تمام گذاشت و مثل ناصرخان صريح اللهجه سخن گفت. اوج نمايش عادل رمزگشايي از راز محبوبيت اسطوره بود.شايد رمزگشايي از اين راز بود که تاريک دلان را اينگونه برآشفته کرد.عادل گفت، ناصر خان در طول عمر خود به مردم دروغ نگفت. کرنش نکرد. صادق بود. صراحت لهجه داشت. چاپلوسي کسي را نکرد. خلاصه برخلاف عده اي که با تبليغات و رانت "پهلوان " شدند او به معناي واقعي "پهلوان" بود. همين خصوصيات بود که در ماه پاياني عمر خود با علم به اينکه اين روزها نقد پر هزينه است به انتقاد از سر دلسوزي پرداخت. مي دانست بي امان به او مي تازند اما مصلحت انديش نبود و انتقاد کرد و گوشه اي از درد مردم را گفت. در اين روزها تنها به حال خاک غبطه مي خورم که اکنون چه ابر مردي را در آغوش خود دارد...

+ نوشته شده در  جمعه ششم خرداد 1390ساعت 15:58  توسط   | 

تند رو ها از یک قماش اند


 بزرگی می گفت همواره باید اخلاق را بر دوش سیاست انداخت.اما آیا این روزها بر دوش سیاست نشانی از اخلاق یافت می شود ؟به راستی انسانیت چه مقدار در رفت و آمد های سیاسی لحاظ می شود؟انصاف چطور؟حریف سیاسی که هیچ آیا در مورد هم فکر خود انصاف به خرج می دهیم ؟ملیت و مذهب ما چه حکمی در مورد رابطه اخلاق و سیاست دارد؟می گویند سیاست پدر و مادر نمی شناسد ؛آیا در وطن ما نیز این گفته صادق است؟آیا در ایران هم باید ماکیاولیست بود تا به قله سیاست رسید؟سیاستمداران ما که هریک واژه "اسلامی " را با خود به یدک می کشند چه مقدار به اخلاق "اسلامی " پایبند هستند؟روزنامه نگاران ،خبرنگاران ،دانشجویان و طرفداران جریان های سیاسی چطور؟به راستی چه مقدار در بررسی های خود انصاف به خرج می دهیم و جای نقد را با تخریب تغییر نمی دهیم؟

+++

مدت مدیدی است که سیاست ایرانی با تندروی آمیخته شده است.نمی دانم دقیقا از چه زمانی اما هر چه به گذشته باز می گردم نشانه های آن را می بینم.جالب این جاست که "تندروی "و "افراط" اصلاح طلب ، اصولگرا ،چپ ، را ست ،محافظه کار و دوم خردادی نمی شناسد هر کس فارغ از آنکه چه نامی بر خود نهاده است می تواند تندرو باشد.قرار نیست کسی که خود را اصلاح طلب می داند در او تندروی مشاهده نشود زیرا تمام این ها تنها لفظ است و ظاهر ماجرا . مهم منش افراد است.جماعت تندرو صرف نظر از ظاهرشان همیشه یک مشی را دنبال کرده و در یک مسیر قدم بر می دارند.از عقلانیت به دور و تابع احساسات هستند.هزینه اقداماتشان کمر شکن و همواره دشمن منافع ملی هستند.خود را حق مسلم و دیگران را سیاه و باطل می دانند.قرار نیست کسی بر روی حرف و نظر آنان ابراز عقیده کند.امان از روزی که در راس باشند؛ آن زمان است که کشور روی آرامش نخواهد دید و مردم باید هر روز شاهد یک ماجرای تازه و معطل ماندن امور جاری باشند.ساختار ها را می شکنند از خط قرمز ها عبور می کنند و خواسته یا نا خواسته منافع ملت را به تاراج می برند .بویی از تدبیر نبرده اند وبا دوراندیشی میانه ندارند.انتقاد را بر نمی تابند و اهالی منطق را کند رو خطاب می کنند.به اسم انتقاد فحش می دهند و ناسزا گویی ها یشان را حق می پندارند.خلاصه کلام با تعقل و تعادل ارتباطی ندارند.این جماعت در زمان های دور روز بانگ  "زنده باد مصدق" سر می دادند و شب شعار می دادند "مرده باد مصدق". این گروه امروز هم همین عمل را انجام می دهد.یک روز زنده باد اصلاحات و روز دیگر بحث عبور از خاتمی . اگر دیروز خاتمی از صلح می گفت می شد تئورسین "گفتگوی تمدن ها "اما اگر امروز از آشتی سخن بگوید می شود خائن .طنز روزگار اینجاست صلح جویی خاتمی از طرف تند رو های مدعی اصلاح طلا ح طلبی و مدعی اصولگرایی یک نام دارد و آن "حقه بازی "و "دغل کاری " است.آیا این قدم گذاشتن در مسیر مشترک نیست ؟ آیا اهداف تند روها خواسته یا نا خواسته در یک جهت نیست ؟تند رو های مدعی اصولگرایی هم با ظاهری دیگر زمانی برای علی لاریجانی" صدا وسیما" هورا می کشید نداما زمانی هم رسید که برای علی لاریجانی "مجلس " شعار "لاریجانی ، مبارک پیوندتان مبارک " سر دادند.این جماعت یک روز هم با در دست گرفتن کیف انگلیسی به استقبال نمایندگان همفکر خود در مجلس  رفتند و به خاطر یک مصوبه "مرگ بر ... " گفتند.این عده ابایی نداشتند که محبوبان خود را به یکباره خائن معرفی کنند. همان کاری که تند رو های مدعی اصلاح طلبی امروز انجام می دهند.غافل از اینکه خائن معرفی کردن متولد کننده اصلاح طلبی به زیر کشیدن اصلاح طلبی و همین امید ها ی کم رنگ را ناامید کردن است .کسانی که امروز رنگ ها آن ها کور کرده است وتنها امروز را می بینند بهتر است به گذشته رجوع کنند تا در یابند چه کردیم که اینگونه شد و به اینجا رسیدیم .جان کلام آنکه قدم درمیدان بازی نااهلان گذاشتن جفایی نابخشودنی به اصلاحات است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 15:2  توسط   | 

نظارت ، توهین است؟

 گذشت زمان شاید ظاهر افراد را تغییر دهد اما باطن آنان آنچنان تغییری نخواهد کرد.چه بسا هر چه زمان بگذرد بر عقاید و سلوک خود پافشاری بیشتری نمایند و به جایی برسند که خود را حق مطلق فرض کنند.در عالم سیاست این موضوع بسیار مصداق دارد.در عالم سیاست بسیاری از افراد بوده اند که اگرچه عقاید ناصوابی داشته اند اما گذشت زمان نه تنها باعث تجدید نظر آنها نشده بلکه آنان را راسخ تر نیز کرده است.

+++

هیچ کس نمی تواند منکر این موضوع شود که دولتهای نهم و دهم رابطه نرمالی با مجلس نداشته اند.از همان اغاز دولت اصولگرا مجلس هفتمی که در برابر دولت اصلاحات منتقد ،پرسشگر و پویا بود به یکباره بی سلاح شد.عقب نشینی های مکرر مجلس اصولگرا در برابر دولت اصولگرا کار را به جایی رساند که اهالی پاستور برداشت خود را نسبت به مجلس تغییر دهند.انان با توجه به عملکرد مجلس هفتم به این باور رسیدند که مجلس در راس امور نیست بلکه این دولت است که در راس امور است.از دید دولت قوه مقننه تنها راه باز کن است نه ریل گذار.مجلس می تواند قانون تصویب کند اما این قوانین زمانی ضمانت اجرایی دارد که باب طبع دولت باشد.برای مثال دولت به هر دلیلی نمی خواهد به مترو کمک کند حال اگر مجلس به جای دو بار صد بار هم در این خصوص قانون تصویب کند راه به جایی نخواهد برد.زیرا تصمیم گیری در مورد اجرا یاعدم اجرای قوانین مصوب مجلس بر عهده دولت است .بنابراین عملکرد مجلس هفتم نقش بسیاری در نوع برداشت دولت از نهاد مجلس داشته است.

+++

به غیر از این موضوع در ابتدای دولت نهم برخی پالس ها  از سوی برخی دولتمردان مخابره می شد که نشان می داد پاستور نشینان جدید در مجموع میانه خوبی با "نظارت " ندارند.شاید این نکته را علی لاریجانی دریافته بود که در اوایل مجلس هشتم و پس از اینکه اولین لایحه بودجه را دولت با تاخیر به مجلس ارائه داد بیان داشت که  "برخی دولتی ها به کاهش یا حذف نظارت مجلس علاقه دارند".اما این علاقه نه تنها در مورد مجلس بلکه در اموردیگر هم صدق می کرد.نوع مواجهه دولت احمدی نژاد با احزاب گواهی می داد که این دولت اصولا اعتقادی به احزاب و نظارت انان ندارد.از دید دولتمردان احزاب تنها برای بازی های سیاسی متولد شده اند و کارکرد خاصی ندارند.از دید دولت حزب اصولگرا تفاوتی با حزب اصلاح طلب نداشت و تمامی انان بود و نبودشان فرقی ندارد.پس فقط این مجلس نبود که نظارت آن برتابیده نمی شد بلکه نظارت احزاب هم اینگونه به چالش کشیده می شد.

+++

اواخر دولت نهم به یک باره حضور خبرنگاران در حاشیه جلسات دولت ممنوع شد.یکی از مشاوران دولت که خواستار تعطیلی استعلاجی مطبوعات شده بود در باره این ممنوعیت عنوان کرده بود:"تجربه نشان می دهد که خبرنگاران روزنامه ها و برخی خبرگزاری ها در مواجه با اعضای دولت به طرح سوالات پیش پا افتاده و غیر مرتبط با مسایل واقعی جامعه می پردازند."این موضوع نشان می داد که علاوه بر مجلس و احزاب ،مطبوعات و رسانه ها نیز مشمول نظر دولت در مورد مقوله "نظارت" هستند.

+++

  دولتمردان تاثیر گذار دولت های نهم و دهم پس از گذشت حدودا 6 سال نه تنها در باره مقوله " نظارت " تغییر عقیده ای ندادند بلکه راسخ تر هم شده اند.اکنون کار به جایی رسیده که بدیهی ترین و پیش پا افتاده ترین ابزار های نظارتی نمایندگان زیر سوال می رود .سوال و تذکرات شفاهی نمایندگان جزو ابتدایی ترین لوازم نظارتی نمایندگان است.هر نماینده می تواند با اتکا به این ابزارتنها  بخش کوچکی از وظایف نظارتی خود را انجام دهد.اخیرا  معاون پارلمانی دولت که زمانی خود جزو نمایندگان پر تذکر بود در حضور نمایندگان و رییس مجلس از انان به خاطر حجم تذکرات شفاهی انتقاد کرد ه است.مشاور دولت هم ( همان کسی که خواستار تعطیلی استعلاجی مطبوعات و ممنوعیت حضور خبرنگاران در پاستور شده بود ) تعریف جدیدی از تذکرات داشته است.وی گفته است "نمایندگان مجلس به معاونان پارلمانی دستگاه های دولتی توهین می کنند."

+++

به نظر می رسد "در راس نبودن مجلس " ، "ممنوعیت برای خبرنگاران " و "نوع موضع گیری در برابر احزاب " تماما در یک راستا و جهت است .این رویکرد همان خصلت و منشی است که در طول 6 سال گذشته نه تنها تغییری نکرده بلکه عمیق تر هم شده است؛به حدی که نماینده دولت در حضور نمایندگان از آنان به خاطر انجام وظیفه شان انتقاد می کند و یا مشاور دولت  تذکر و سوال نماینده را "توهین " تلقی می کند.آیا اگر اصولگرایان در مواجه با دولت همفکر خود آن قدر عقب نشینی نمی کردند و از حق خود که در اصل حق مردم است نمی گذشتند باز هم وضع بدین شکل بود.دولت در تمام مجامع بین المللی اعلام کرده که در ایران آزادی مطلق وجود دارد.آیا اینکه نماینده مجلس پس از سوال یا تذکر متهم به "سنگ اندازی در راه دولت "و باقی اتهام ها می شود با  موضوع "وجود آزادی مطلق " همخوانی دارد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 14:56  توسط   |